اصلاحات پرس
Telegram Instagram Twitter Tags Rss
68619
1400/06/08 20:02

ازتاریخ؛ رونوشتی از خاطرات صادق خلخالی/بخش دوم

تکوین مبارزات در قم؛ اختلاف امام با آیت الله بروجردی از زبان خلخالی

صادق خلخالی در بخشی از خاطرات خود نوشته است: «یکی از مسائلی که موجب می شد امام از بیت آقای بروجردی فاصله بگیرد، این بود که اطرافیان آقای بروجردی نمی خواستند که آقای بروجردی در مورد کارهای خلاف شرع و دین شاه، زبان به اعتراض بگشاید. اطرافیان آقای بروجردی با مرحوم نوّاب و واحدی، سرسختانه مخالف بودند. آنها با آیت الله کاشانی نیز مخالف بودند.»

صادق خلخالی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بنا به فرمان حضرت امام محاکمه سران پهلوی را به عهده گرفت. وی کتاب هایی در ابواب مختلف فقه منتشر کرده و چندین اثر عرفانی و تاریخی هم به رشته ی تحریر درآورده که یکی از آثار وی خاطرات اوست که ماجرای اعدام سران پهلوی را فاش کرده است.

پایگاه خبری اصلاحات پرس در روایتی قصد بازنشر این کتاب در چندین بخش را دارد که دومین بخش آن را در ادامه می‌خوانید.(بخش اول را در اینجا بخوانید)

*****

در خلال چندین سال اقامت در قم، دوستان زیادی از همه ی اطراف ایران پیدا کردم. در شب های گرم تابستان، اواخر شب، تخت کهنه خود را که به مبلغ پنج تومان خریده بودم، در گوشه باغچه حیاط مدرسه فیضیّه قرار می دادم و غالباً شهید مطهری و آقای سید حسن شریعتمداری جهرمی می آمدنددو روی آن تخت می نشستند و برای ما از اوضاع طلّاب و علمای گذشته مطالبی می گفتند.

ما روز های پنج شنبه و جمعه به اطراف قم و مسجد جمکران و کوه خضر می رفتیم و این بهترین تفریح ما در ایّام هفته بود. من براب رفتن به منبر، به شهرهای مختلف ایران می رفتم و هدفم این بود که مردم مناطق مختلف و دوردست ایران را نیز بشناسم و با آداب و رسوم آنها آشنا شوم. از سال ۱۳۲۹ به منبر می رفتم و از سال ۱۳۲۹ تا ۱۳۴۱ به عتبات عالیات و شهرهای مختلف ایران،از جمله ساوه، بیجار، همدان، شهرهای کردستان، یزد، شهربابک، رفسنجان، کرمان، سیرجان، گرگان، آمل، تیرتاش، تفرش، خمین و محلّات و اطراف کاشان و نیز مراغه و داراب و شیراز و اردکان و سایر مناطق مسافرت می کردم و با مردم آشنا شدم و با علما ارتباط برقرار نمودم که بسیار مفید بود. من در ماه مبارک رمضان، در اردکان شیراز، منبر می رفتم و مردم را روشن می کردن و در سال ۱۳۴۳، در اهواز نیز منبر می رفتم و زمانی بود که امام را از ایران به بورسای ترکیه تبعید کرده بودند، من جریان ها را می گفتم و اسم امام را در بالای منبر به زبان می آوردم(اکثر طلّاب این چنین نمی کردند) و این بی اندازه در روحیه مردم موثر بود.

در خلال اقامتم در قم، چندین بار با دوستان به مسافرت رفتیم. از جمله شهرهایی که با رفقا رفتیم و خیلی مشتاق دیدنش بودم،شهر اصفهان بود. چندبار به مشهد رفتیم و حتّی در تابستان یکی از سال ها، به جای رفتن به خلخال،به مشهد رفتم. ماه رمضان در مدرسه میرزا جعفر مشهد، حجره گرفتیم و توانستیم روزه را از اول تا آخر ماه مبارک بگیریم. در ایام اقامت در مشهد که در در فصل تابستان بود، به اطراف مشهد نیز رفتیم. طرقبه و جاغرق و وکیل آباد و محّمد آباد را دیدیم. فاضلاب های مشهد به طرف محّمداباد جاری می شد و در مسیر راه، چاه های متعدّدی وجود داشت . گفته می شد که به دستور پهلوی، جنازه ها و حتّی پیکر نیمه جان مردمی را  که در سال ۱۳۱۴ در مسجد گوهرشاد به خاطر مخالفتشان با کشف حجاب، قتل عام کرده بودند، در داخل چاه های محّمدآباد ریختند.

من در سال ۱۳۳۰ ه.ش، به درس خارج امام، در مسجد سلمانی می رفتم. آشنایی ما با امام،به وسیله فرزند بزرگ ایشان، آقای حاج آقامصطفی صورت گرفت. امام هرروز هنگام ظهر برای نماز جماعت در مدرسه فیّضیه، پشت سر آقای حاج سیّد احمد زنجانی حاضر می شد و برای مغرب و عشاء،پشت سر آقای سیّد محّمد تقی خوانساری در نماز جماعت شرکت می کرد و در شب هایی که هوا بارانی بود، طلبه ها پشت سر امام، که در آن موقع حاج آقا و یا حاج آقا روح الله می گفتند، اقتدا می کردند. امام از اساتید بزرگ حوزه و بی اندازه متین بود. من اصلاح سر امام را در مدرسه فیضیّه دیده بودم. سلمانی لنگ را در گردن امام انداخته بود و سر ایشان را اصلاح می کرد، امام در هر حال مورد مشاوره علمای بزرگ قم، به ویژه آیت الله بروجردی قرار می گرفت. امام در آوردن آقای بروجردی از بیمارستان حضرت عبدالعظیم و بیمارستان فیروزآبادی به قم خیلی دخیل بود.

امام می فرمود: ما برای دیدن آقای بروجردی به بیمارستان رفته بودیم و شاه نیز به دیدن ایشان آماده بود. او آن موقع به آقای بروجردی گفته بود که من امام زمان را در خواب دیده ام و مرا تایید کرده اند؛ امّا اقای بروجردی می گفت که: محّمدرضا خان دروغ می گوید و به این طریق می خواهد مارا گول بزند.

آشنایی با فداییان

من در قم به تدریج با فداییان اسلام آشنا و به تدریج به طرف  آن ها کشیده شدم. این آشنایی مصادف بود با آوردن جنازه رضاخان پهلوی از مصر به ایران. مرحوم سیّد عبدالحسین واحدی که باهم رفیق شده بودیم، اکثراً به حجره ما می آمد. با مرحوم نوّاب نیز دورادور آشنا شدم، البته مرحوم نوّاب در کیوی با حاجی آشنا شده بود و بعد از آن نیز مرا در قم دید. او سیّد جلیل القدری بود که بی اندازه عرق اسلامی داشت‌. یاد دارم که شب هنگام بود و در جلوی حجره آقا سیّد حسن جهرمی نشسته بودین که خبر آوردند،دهقان را ترور کرده اند. آقای واحدی گفت که: دیگر صلاح نیست ما در اینجا بمانیم.او سپس مدرسه را ترک کرد.

فداییان اسلام و آقای کاشانی و آقای خوانساری بزرگ آقای حاج سیّد تقی_رحمت الله علیه_خیلی با اطرافیان آقای بروجردی و دستگاه شاه مخالف بودند. آنها می خواستند به هر طریقی که شده مانع آوردن جنازه پهلوی به قم شوند؛ ولی سرانجام جنازه پهلوی را با قطار از اهواز به قم آوردند و تلاش ما بی نتیجه ماند. جنازه را به حرم بردند و پس از طواف، به طرف حضرت عبدالعظیم خرکت دادند و در مقبره ای مخصوص(که ما بعد از انقلاب آن را خراب کردیم) دفن نمودند. آنها انتظار داشتند که یکی از علما در قم، بر جنازه رضاخان نماز بخواند؛ ولی همان حرکت فداییات اسلام مانع از این کار شد.

نواب+صفوی

شب سوم شعبان به مناسبت توّلد حضرت سیّدالشهدا در مدرسه فیضیه جشنی بر پا  نمونده بودیم. پس از این که نماز مغرب و عشا توسّط حضرت آیت الله مجاهد، آقای سیّد محّمدتقی خوانساری خوانده شد، آقای سیّد عبدالحسین واحدی به منبر رفت و آقای خوانساری نیز در حدود یک ساعت، پای منبر او نشست و این امر برای اطرافیان آقای بروجردی خیلی سنگین بود و آنها از این بابت و همچنین موارد دیگر با آقای خوانساری مخالفت می کردند. علمای بزرگ قم در آن زمان، عبارت بودند از :

۱-حضرت ایت الله آقای حسین بروجردی که مقّدم تر از همه و شهریه اش از همه بیشتر بود.

۲-آقای آیت الله سیّد محّمد حجّت کوه کمری که مرجع طلّاب آذربایجان بود و شهریه مختصری داشت.

۳-آقای آیت الله سیّد محّمدتقی خوانساری که اوایل شهریه داشت؛ولی بعداً تعطیل شد‌.

۴-آقای آیت الله سیّد صدرالدّین صدر، پدر آقای موسوی و آقای رضا صدر و داماد آقای حاج اقا حسین قمی که درس خارج می گفت.

۵-آقای آیت الله حاج میرزا محمد فیض که مورد توجه مردم قم و اطراف بود.

۶- آقای آیت الله حاج میرزا محّمدکبیر که مورد توجه عده ای از اهالی قم بود.

۷-آقای آیت الله سیّد احمد خوانساری که به زهد و تقوی معروف بود و اکنون نیز در قید حیات و در تهران ساکن است.

۸-آقای ایت الله العظمی آقای حاج آقا روح الله-قدس سره- که امام امّت شد.

۹-آقای آیت الله سیّد محّمد طباطبایی که استاد فلسفه و حکمت بود.

۱۰-آقای آیت الله سیّد محّمد داماد، معروف به محقق که داماد حاج شیخ عبدالکریم بود.

۱۱-آقای آیت الله سیّد شهاب الدّین مرعشی نجفی.

۱۲-آقای آیت الله حاج اقا مرتضی حائری، که تا چند سال بعد از انقلاب حیاط داشتند و مخالف انقلاب بودند.

۱۳-آقای آیت الله العظمی سیّد محّمدرضا گلپایگانی.

۱۴-آقای آیت الله حاج سیّد عبدالنبی.

۱۵-آقای آیت الله لنگرودی

۱۶-آقای آیت الله العظمی حاج شیخ محّمد علی اراکی که در این اواخر به قم آمده و معروف به زهد و تقوا بود.

۱۷-آقای آیت الله حاج میرزل محّمد مجاهدی تبریزی که در این جانب مختصر درس خارج را نزد ایشان خواندم و به مرض سرطان از دنیا رفت.

۱۸-آقای آیت الله منتظری-سلّم الله تعالی- که این جانب لعمه را نزد ایشان خواندم-خداوند به او عمر طولانی عطا فرماید.

۱۹-آقای آیت الله حاج آقا بهاء الدینی که در گذر سفیدآب بودند.

۲۰-سیّد کاظم شریعتمداری که مخالف انقلاب از کار در آمد.

۲۱-آقای آیت الله حاج میرزا محّمد صدوقی یزدی که بی اندازه مهربان بود و در ۱۲ رمضان سال ۱۳۶۰ پس از خواندن نماز ظهر و عصر در مسجد جامع یزد، به دست منافقین به درجه رفیق شهادت نایل شد. آقای صدوقی تمام شهریه آقای بروجردی را خود می داد و اکثراً طلّاب علوم دینی را به اسم و حصوصیات می شناخت و مارا حرمت می داشت. او در مسائل سیاسی خیلی روشن و از سال ۱۳۴۲ ه.ش پشتیبان انقلاب و امام بود و با صدور بیانیه های خود، مردم سراسر ایران را نیز آگاه میکرد. سرانجام، انقلاب پیروز شد و چون او سرسختانه با منافقین مخالفت می کرد و یکی از طرفداران پرو پا قرص امام و انقلاب بود، به دست آنها به شهادت رسید.

یکی از مسائلی که موجب می شد امام از بیت آقای بروجردی فاصله بگیرد، این بود که اطرافیان آقای بروجردی نمی خواستند که آقای بروجردی در مورد کارهای خلاف شرع و دین شاه، زبان به اعتراض بگشاید. اطرافیان آقای بروجردی با مرحوم نوّاب و واحدی، سرسختانه مخالف بودند. آنها با آیت الله کاشانی نیز مخالف بودند.

با وجود این که دستگاه شاه، نوّاب صفوی و طهماسبی و ذوالقدر و سیّد واحدی را به اعدام محکوم کردند؛ اما آقای بروجردی فقط در شب اعدام نامه ای نوشت و به وسیله حاج احمد خادمی، برای حاج آقا رفیعی دشتی فرستاد تا او آن را به شاه برساند و معلوم بود که این، کار به نتیجه نرسید؛ زیرا حاج احمد یکی از مخالفین سرسخت فداییان اسلام بود و بیشتر نیز آنها نشان داده بودند که با فداییان میانه خوبی ندارند.

در مخالفت با فداییان اسلام، تعدادی از لرها را در قم به راه انداختند که از جمله آنها شیخ علی لر بود. آنها با چوب و چماق به جان فداییان اسلام افتادند و تا دلشان می خواست، آنها را در مدرسه فیضیّه کتک زده و از مدرسه بیرون راندند و اثاثیه آنها را از حجره هایشان بیرون ریختند. مرحوم سیّد عبدالحسین واحدی و سیّد هاشم تهرانی با سر و پیکر خونین از مدرسه فیضیّه فرار کردند و به صحن مطهر حضرت معصومه پناه بردند، برخی از این چماقدارها کسانی بودند که اکنون زنده هستند و فعلا به خاطر ملاحظاتی نام آنهارا نمی برم.

پس از گذشت زمان، فداییان اسلام اسیر رکن دو شدند. آن زمان هنوز سازمان امنیّت تشکیل نشده بود.

لازم است در این مورد توضیح بیشتری داده شود: فداییان اسلام به رهبری نوّاب، رشد پیدا کرد و اوّلین اعدام انقلابی آنها ترور احمد کسروی در کاخ دادگستری تهران بود. کسروی با همه مظاهر اسلام مخالفت میکرد و مخصوصا مذهب شیعه را در ردیف مذهب بهاییت درآورده و آن را می کوبید. دستگاه خودکامه هم از او حمایت می کرد. این اوّلین قدم بزرگ فداییان اسلام بود. دومین قدم، اعدام انقلابی عبدالحسین هژیر در داخل شبستان مسجد سپهسالار آن زمان بود که اکنون مدرسه شهید مطهری نامیده می شود. این عمل فداییان اسلام برای رژیم شاه بسیار گران تمام شد. سومین اعدام انقلابی فداییان که در ملی کردن صنعت نفت بسیار موثر بود، اعدام سپهبد علی رزم آرا، نخست وزیر ایران بود. این اعدام در مسجد شاه سابق و امام خمینی فعلی، هنگامی که رزم آرا برای شرکت در مجلس فاتحه مرحوم آیت الله فیض به محوطه مسجد وارد شده بود، صورت گرفت. پس از آن، مصدق روی کار آمد ونفت ایران را از کمپانی های انگلیسی خارج شد و ملّی اعلام گردید. اگرچه فداییان اسلام و آیت الله کاشانی در ملّی کردن نفت خیلی موثر بودند؛ ولی مصدق و اطرافیان او نمی خواستند کمترین سهمی از مبارزه ها را به حساب روحانیت و فداییان اسلام و کاشانی و نواب بگذارند. واقعیت این است که اگر ترور رزم آرا صورت نمی گرفت، مصدق و اطرافیان او هیچگاه نمی توانستند صنعت نفت را ملی کنند.

پس از به اصطلاح، افتادن آب از آسیاب، حتی خود فداییان اسلام مورد تعقیب دستگاه مصدق قرار گرفته و به زندان افتادند. آقای امیراعلایی که اکنون در پاریس زندگی می کند و وزیر دادگستری مصدق بود، حکم زندانی کردن نواب و واحدی و دیگران را صادر کرده بود. مصدق تا آخر هم حاضر نشد عکسی با فداییان اسلام بگیرد؛ اما آیت الله کاشانی، با کمال شهامت، نه تنها با طهماسبی و فداییان دیگر عکس گرفت؛ بلکه به مجلس نیز فشار آورد تا طهماسبی را مورد عفو قرار دهد و آنها نیز این کار را کردند.

از آن پس، دستگاه میان فداییات اسلام و کاشانی از یک طرف، و فداییان اسلام و مصدق از طرف دیگر و بالاخره میان مصدق و کاشانی از طرف سوم اختلاف ایجاد کرد و در این کار بسیار موفق شد و با ایجاد اختلاف میان آنها، حکومت پلیسی شاه گسترش یافت.

البته مهره های وابسته به دربار، به خانه آقای کاشانی رخنه کرده بودند. در راس همه آنها؛ میر اشرافی و شمس قنات آبادی و مظفر بقایی و مکی بودند که جزء اطرافیان کاشانی به حساب می آمدند. آنها به گونه ای کارها را ترتیب داده بودند که بدون اجازه آنها کسی به آیت الله کاشانی دسترسی نداشت. اینها به سختی اطراف آقای کاشانی را محاصره کرده بودند.

پسر بزرگ آقای کاشانی که دخترش را به دکتر خطیبی، مدیرعامل شیر و خورشید شاه ایران داده بود، بی اندازه مال دوست و مادی بود. او از مردم پول می گرفت و کار چاق کن بود. این ها همگی سعی داشتند تا فاصله و نقار میان کاشانی و فداییان اسلام را زیادتر کنند و در این کار موفق هم شدند.

فداییان اسلام، به رهبری تواب، دست به کار شدند تا حسین اعلاء را در حین ورود به مسجد شاه ترور کنند؛ اما تیری که از پرابلم ذوالقدر خارج شده بود، مختصر جراحتی روی پوست سره اعلاء ایجاد کرد و او کشته نشد و همین امر موجب شد همه افراد فداییان بازداشت و سپس اعدام شدند؛ البته قبل از این جریان، سید عبدالحسین واحدی که برای فراهم کردن  مقدمات ترور اشرف پهلوی  به اهواز رفته بود، بازداشت شده و او به دفتر تیمور بختیار در تهران، آورده بودند. تیمور بختیار با دیدن او شروع به فحاشی می کند و واحدی نیز دوات روی میز او را برداشته و بر سر او می کوبد و بختیار هم هفت تیر خود را کشیده و واحدی را می کشد. بختیار پس از کشتن واحدی به آبعلی رفته و به اصطلاح، خدمت شاه شرفیاب می گردد و جریان را به او گزارش می دهد. فردای آن روز، روزنامه ها نوشتند که : واحدی، حین فرار در جاده کرج، چون به ایست مامورین اعتنا نکرده بود مورد تیراندازی قرار گرفت و کشته شد.

پس از اعلام فداییان اسلام، دستگاه شاه درصد برآمد تا به نزدیکی به بیت آیت الله بروجردی، وجهه ای برای خود کسب نماید، لذا تیمور بختیار چندین بار به منزل آقای بروجردی آمد و مورد احترام اطرافیان ایشان قرار گرفت، بختیار بی اندازه خبیث بود اما بعضی از علمای قم برای فوت مادر او فاتحه گرفتند.

آنها هنگام اعدام نواب و طهماسبی و ذوالقدری و سید محمد واحدی، تمام اقوام رزم آرا را دعوت کرده بودند تا ناظر اعدام آنها باشند. آنها پس از این اعدام، بر اریکه قدرت سوار شدند و سالیان دراز ، مصدق را در احمدآباد، در باغ خود او زندانی کردند و آیت الله کاشانی را پس از کشتن پسرش مصطفی کاشانی، که نماینده مجلس شاه بود به زندان بردند و سرتیپ آزموده چندین بار جای سیگاری را بر سر و عمامه کاشانی کوبید و به این وسیله کینه و نفرت خویش را نسبت به اسلام نشان داد ولی سرانجام آقای بروجردی در اثر فشار امام و سایر علمای قم و تهران، اقدام نمود و آقای کاشانی را از زندان آزاد کردند.

شاید دستگاه شاه فهمیده بود که مرجع تقلید آیت الله بروجردی با فداییان اسلام رابطه و میانه خوبی ندارد و لذا آنها را گرفت و اعدام کرد و از ابن حیث نگران نبود. همین کارها نیز موجب شد که امام از بیت آقای بروجردی فاصله گرفت و دگیر رفت و آمد خود را با آنجا عملا قطع نمود.

چون امام و سایر علما در آن زمان،در درجه دوم قرار داشتند، لذا هرچند نامه که نوشتند و به شاه گوشزد کردند که این اعدام ها به صلاح نیست، شاه به آقایان گوش نکرد زیرا میدانست که آقای بروجردی اقدام جدی نخواهد کرد.

نواب+صفوی
 

شاه چندین بار به قم آمد، بار اول به خانه آقای بروجردی رفت ولی بعد از آن در حرم با ایشان ملاقات نمود البته با بی اعتنایی کامل! این امر برای امام بی اندازه گران تمام می شد زیرا امام فرمود: آیت الله و مرجع تقلید باید بنشیند و شاه به دیدن او برود نه این که آقای بروجردی به حرم برود و حدود دوساعت به انتظار آمدن شاه بماند.

سرانجام شاه در کتاب انقلاب سفیدش از آقای بروجردی به عنوان این که او فردی غیر مسئول است، بدگویی کرد و او را به باد انتقاد گرفت، اصولا شاه با آداب و رسوم فرنگی و فراماسونی بزرگ شده بود، بنابراین کینه خاصی نسبت به همه علما داشت، حتی اگر بااو موافق هم بودند.

آقای بروجردی در ترویج اهل علم روش بسیار خوبی داشت و بنیانگذار وضع جدیدی در فقه بود. ایشان توجه زیادی به مبانی قدما داشت و در رجال فوق العاده ماهر بود و درس خوان ها را تشویق و به طلاب از هر جهت حتی بیش از شهریه عمومی مساعدت می کرد. به مردم و مستمندان نیز کمک می نمود. آقای بروجردی پس از فوت مرحوم حجت شهریه و مهر نان طلاب را به عهده گرفت و طلاب حوزه های علمیه اکثر شهرهای ایران و نجف و کربلا و سامرا شهریه مستمری مکفی می داد.

خلاصه این که آقای بروجردی در ترویج اسلام خیلی موثر بود و مرد پاکی بود و اگر کارهای ناجور صورت می گرفت، در اثر نفوذ اطرافیان ایشان از جمله حاج احمد خادمی بود که کارها را در قبضه خود داشتند.

علاوه بر مخالفت هایی که نواب و یاران او به عمل می آمد و بیشتر گفته شد تعدادی از به اصطلاح فداییان اسلام نیز در حق او خیانت کردند و سرانجام او را تا پای چوبه دار بردند.پس از انقلاب همه آنها مزوّرانه طرفدار و مدافع خون او شدند. من ابتدا از اوضاع خبر نداشتم ولی به تدریج آنها شناخته شدند و حاج اسدالله صفافرد و حاج قیصر و حاج احمد شهاب، ماهیت آنها را برای ما فاش کردند. آری! همیشه فرصت طلبانی وجود دارند که در موقع مناسب خود را به جای انتقلابیون جا می زنند.

پایان بخش دوم ...


منبع خبر : اصلاحات پرس
اخبار مرتبط
نامه%20نگاری‌های%20خلخالی%20با%20امام%20با%20چاشنی%20کنایه%20به%20آقا%20مصطفی!

نامه نگاری‌های خلخالی با امام با چاشنی کنایه به آقا مصطفی!


صادق خلخالی در بخشی از نامه خود به امام راحل نوشته است: «مگر ما چوب بست ساختمان کاخ سلطنت شما بوده ایم که هرجور دلشان بخواهد از ما استفاده کنند و پی از نیل به منویات خود از ما سیر شوند و مارا به آتش بسوزانند که نه دنیایی و نه دینی باقی بماند..

نظرات

نظر شما

پربازدیدترین‌ها :
آخرین اخبار :

درباره ما

اصلاحات پرس (اصلاحات نو) رسانه‌ای است وابسته به جریان اصلاحات به ویژه جوانان اصلاح طلب که در راستای مطالبات اصلاح طلبانه مردم ایران به فعالیت رسانه‌ای مشغول است.

با ما در تماس باشید

info[@]eslahaatpress.com
Telegram Instagram Twitter Tags Rss
Copyright © 2020 eslahaatpress.com‎, All rights reserved.