اصلاحات پرس
Telegram Instagram Twitter Tags Rss
72614
1400/07/11 18:12

رونوشتی از خاطرات صادق خلخالی/بخش سوم

رحلت آیت‌الله بروجردی و مطرح شدن امام؛ خلخالی از تشییع جنازه پرحاشیه بروجردی می‌گوید

صادق خلخالی در بخشی از خاطرات خود نوشته است:«شریف امامی در آن زمان نخست وزیر بود. ما پرسیدیم: این جوان هایی که از مردم پذیرایی می کنند، چه کسانی هستند؟ جواب داده شد که: همگی از اعضای سازمان امنیت می باشند که برای سانسور امور، در ایجاد گرد آمده اند چه بگوییم که منزل آقای بروجردی را پس از مرگ ایشان سازمان امنیت کاملا تحت مراقبت گرفته بود.»

صادق خلخالی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بنا به فرمان حضرت امام محاکمه سران پهلوی را به عهده گرفت. وی کتاب هایی در ابواب مختلف فقه منتشر کرده و چندین اثر عرفانی و تاریخی هم به رشته ی تحریر درآورده که یکی از آثار وی خاطرات اوست که ماجرای اعدام سران پهلوی را فاش کرده است.

پایگاه خبری اصلاحات پرس در روایتی قصد بازنشر این کتاب در چندین بخش را دارد که سومین بخش آن را در ادامه می‌خوانید.(بخش دوم را در اینجا بخوانید)

******

آقای بروجردی بعد از ماه مبارک رمضان سال ۱۳۴۱ وفات یافت و ما از این جریان خیلی متاثر شدیم و سخت گریه کردیم. طبیعی بود که تعدادی طلاب علوم دینی که علاقه وافری به امام داشتند و در درس ایشان شرکت میکردند، می خواستند که امام را به عنوان مرجع تقلید معرفی نمایند و ما خود این کار را کردیم و تا آنجا که امکان داشت، مردم را به تقلید از امام تشویق می کردیم.

روزنامه نگاران در آن روزها به قم آمده و کسب خبر میکردند، ما میدیدیم دست هایی در کار است تا این که امام را تنها به عنوان مدرس نه مرجع تقلید معرفی نمایند لذا ما از طریق مصاحبه حقایق را می گفتیم و چون اکثرا طلاب علوم دینی، شاگردان فقه و اصول امام بودند بنابراین تعداد بی شماری از مردم در شهرها به ویژه تهران و قم به تقلید از امام پرداختند. پس از فوت مرحوم آیت الله حکیم، در حالی که امام در نجف در حال تبعید به سر می برد، تعداد مقلدین ایشان افزایش می یافت. امام دیگر یک مرجع تقلید ساده نبود بلکه تعداد بی شماری از مردم پاکستان، افغانستان،هند،شیخ نشین های خلیج فارس و مناطق نفت خیز عربستان از امام تقلید می کردند.

البته از زمانی که آیات قم در راس آنها امام به انجمن های ایالتی و ولایتی اعتراض کردند، شاه و ساواک با ایشان فوق العاده بد شدند. لازم است برای روشن شدن جریانات کمی به عقب برگردیم.

هنگامی که آیت الله بروجردی، دچار حمله قلبی شده و در بستر بیماری قرار گرفت، دولت ایران دکتر متخصص قلب را از پاریس به تهران احضار کرد و ما خودمان نیز حضور داشتیم.

پس از معاینه آقای بروجردی، دکتر نبوی که مترجم دکتر متخصص فرانسوی بود، با مردم در داخل حیاط صحبت کرد و گفت که: حال آقای بروجردی بد نیست اما پیدا بود که نگرانی وجود دارد. دکتر خارجی دستور داده بود که برای آقای بروجردی چادر اکسیژن برپا نمایند و حال او به اخامت می رفت. شبی که در پایان آن شب آقای بروجردی به رحمت خدا پیوست، تعدادی از طلاب در بیرونی منزل ایشان جمع شده و برای سلامتی آقا ختم( اَمّن یُجیبُ) گرفته و گریه سر داده بودند. آنها از خدا می خواستند که به هر ترتیبی شده ایشان بهبود یابد ولی خداوند، روی قضا و قدر خویش عمل فرمود و اوایل بامداد آقای بروجردی رحلت کرد.

صبح زود بود که از خانه بیرون آمدم و از صحن بزرگ گذشته و می خواستم به طرف خانه آقای بروجردی بروم، ناگهان با چند نفر از مردم عادی برخوردم که گریه می کردند، جریان را سوال کردم و آنها گفتند که: آقا مرحوم شده است! دیگر درنگ نکردم، از گذرخان وگذر دایی عابدین و عشقعلی، با عجله خودم را به در خانه آقا رساندم. وضع همان گونه بود که گفته بودند. تعداد کمی از مردم نیز در اتاق ها جمع شده و گریه می کردند. در اندرون خانه، تعدادی از اطرافیان در حال تردد بودند. من نیز خواستم به اندرون بروم اما یکی از اطرافیان درجه سه آقای بروجردی که خود نیز در زمان حیات آقا می بایستی با کسب اجازه داخل شود، در ورودی را محکم گرفته و مانع از ورود اشخاص می شد. من به او گفتم که در را باز کند، اما او مانع شد.

خلاصه به هر ترتیبی که بود او را از پشت در کنار زدم و گفتم: مرد حسابی! حالا دیگر چرا مانع ورود می شوید؟ پس از ورود، مشاهده کردم که تعدادی دیگری نیز در آنجا هستند و نمی دانند که باید چه بکنند. پس از چندی، سر و کله حاج احمد و حاج محّمد حسین و حاج میرزا ابوالحسن و پسران آقای بروجردی و بالاخره، چند نفر از طلاب لر از جمله شیخ علی لر، جماقدار بزرگ پیدا شد. حاج احمد به داخل اتاق رفت این همان اتاقی بود که آقای بروجردی در زمان حیات خود، در آنجا می نشست و از واردین پذیرایی میکرد و وجوهات مردم را می گرفت و قبوض وجوهات را مهر می کرد. حاج احمد از داخل اتاق با گریه فریاد کشید: آهای شیخ علی! چندنفر بیاید جنازه را بردارید.

من با چند نفر دیگه وارد اتاق شدیم. دیدم آقای بروجردی را روی تشکی تمیز، رو به قبله خوابانده اند، گویی که به خواب رفته است. او با آن جلال و قیافه نورانی و محاسن سفید و انبوه به خواب ابدی رفته بود. چهار گوشه لحاف و تشک را گرفتیم و جنازه را از اتاق بیرون آوردیم و به داخل حمام خصوصی که در راهرو سمت چپ اندرونی قرار داشت، بردیم و در آنجا گذاشتیم تا بیایند و آقا را غسل دهند، همه ما گریه می کردیم. هنوز یک ساعتی نگذشته بود که آیت الله آقای حاج میرزا مهدی، در عیال حضرت آقای حاج آقا محمدرضا گلپایگانی آمد، به داخل حمام رفت و شروع به غسل دادن آقا نمود و این غسل دادن، از ساعت هشت تا نه و نیم صبح طول کشید.

در خلال این مدت ، تعدادی از طلاب و آقایان دیگر به داخل اندرونی آمده بودند، البته در بیرونی و اطراف منزل تا سر کوچه و سراسر خیابان چهارمردان و همچنین قسمت شمالی تا سره کوچه تکیه آقاب سید حسن و خیابان آذر، از جمعیت موج میزد و غوغایی بود. در اندرون، در اتاقی که رو به شمال قرار داشت آقایان بهبهانی و فلسفی که از تهرات آمده بودند و نیز آقای شریعتمداری و آقایان گلپایگانی و آقای سید مصطفی خوانساری و جمعی دیگر نشسته بودند. آقای نجفی با چندنفر از اطرافیان خود نیز آمده و در پشت در اتاقی که جنازه در ابتدا در آن قراد داشت نشستند.

پس از انتظار طولانی، سرانجام جنازه را آورده و به داخل حیاط بردند. در خلال این مدت، کنترل از دست اطرافیان به کلی خارج شده بود. آنها حال اینکه فرمان بدهند نداشتند و اگر هم فرمان می دادند کسی از آنها اطاعت نمی کرد. تعدادی از افراد جوان اوضاع را قبضه کرده و به همه جا سر می زدند و به دیگران چای می دادند.من تا آن زمان هیچ یک از آن افراد را ندیده بودم.

در همین موقع متوجه شدیم که تلفن های منزل را جمع آوری و حتی تلفن اندرون را به داخل یکی از سرداب ها که در زیر اتاق پذیرایی اندرونی آقای بروجردی قرار داشت برده اند. یکی از آن جوان ها در جلوی در سراب ایستاد، تا در صورت لزوم جواب تلفن ها را بدهد. در این اثنا سر و کله آقای دکتر علی آبادی، استاندار تهران و قل قسه رئیس سازمان امنیت که لباس کارمندان راه آهن را پوشیده بود پیدا شد. آنها ابتدا داخل سراب رفتند و پس از کمی گفت و گو، بیرون آمدند بعدا معلوم شد که آنها به تهران تلفن کرده و خواسته بودند ببینند که شریف امامی کی خواهد آمد.

شریف امامی در آن زمان نخست وزیر بود. ما پرسیدیم: این جوان هایی که از مردم پذیرایی می کنند، چه کسانی هستند؟ جواب داده شد که: همگی از اعضای سازمان امنیت می باشند که برای سانسور امور، در ایجاد گرد آمده اند چه بگوییم که منزل آقای بروجردی را پس از مرگ ایشان سازمان امنیت کاملا تحت مراقبت گرفته بود. باز در همین حین، از نجف و از منزل آقای حکیم تلفن کردند و پرسیدند: آیا جنازه را به نجف منتقل می کنید و یا در ایران دفن می نمایید؟

سازمانی ها پس از مشورت با آقای نجفی و دیگران پاسخ دادند که: جنازه در قم دفن می شود البته قبلا قبر آقای بروجردی را در گوشه مسجد اعظم، آماده کرده بودند. بعدا معلوم شد که تعداد بی شماری از مردم در فرودگاه بغداد جمع شده و اماده بودند که جنازه آقای بروجردی را از بغداد تا کاظمین و کربلا و نجف، تشیع نمایند.

سرانجام ساعت حدود یازده صبح بود که اقای شریف امامی با تعدادی از اطرافیان وارد شدند و به اتاق آقایان رفتند و فاتحه خواندند. سپس اعلام کردند تشییع جنازه عصر ساعت چهار بعد از ظهر به عمل خواهد آمد. غرض این بود که از تراکم بیشتر از حد جمعیت کاسته شود. من به عمرم تا آن زمان، ان چنان جمعیتی را در قم ندیده بودم.

من به اتفاق آقای شیخ محمدحسین بروجردی، برادر عیال آیت الله آقای گلپایگانی، که بسیار خسته بودیم برای خوردن ناهار، از بیت آقای بروجردی خارج شدیم. ابتدا به مهمانخانه چهار فصل رفتیم ولی از ناهار خبری نبود به ما گفته بودند که به علت هجوم بی حد و حصر جمعیت غذای مهمانخانه ها تمام شده و خلاصه از ناهار خبری نیست. لاجرم به منزل رفتیم و مختصری غذا خوردیم و برگشتیم.

در این موقع متوجه شدیم که از طرف خیابان آذر. جنازه را حرکت داده اند، خبرنگاران و عکاسان خارجی به تعداد زیاد در پشت بام ها و در جلوی صحن، موضع گرفته بودند. دوربین های عکاسی و تلوزیونی آنها، فضای محوطه خیابان آستانه را پر از جرقه های برق کرده بود. سرانجام، جنازه را وارد صحن مطهر نمودند. آقای بهبهانی و آقای شریعتمداری در مورد خواندن نماز بر سر جنازه آقای بروجردی با یک دیگر تعارف می کردند.

نقشه چنین بود که سیدمحمد بهبهانی در حین خواندن نماز، امر را به آقای شریعتمداری محول کند تا او بزرگ ترین برد سیاسی را به عنوان مرجعیت داشته باشد،زیرا خواندن نماز بر جنازه یک مرجع تقلید وقت بار سیاسی پر اهمیتی در بر دارد. این حساسیت و بار سیاسی را ما درک می کردیم، در این بین به وسیله آقای علوی، داماد آقای بروجردی، در میان مردم چنین انتشار داده شد که خود اقای بروجردی وصیت کرده است که فرزندشان برای پدرش نماز بخواند. من تا به حال نفهمیدم آیا اصلا چنین وصیتی کرده بود یا خیر؟

این امر بوق سیاسی آقای شریعتمداری را می شکست و او از این جهت خیلی ناراحت بود ولی آقایان دیگر در آنجا بودند از این پیشامد راضب بودند زیرا جنازه مرجع تقلید و نماز بر او نمی بایستی جنبه سیاسی به خود بگیرد چنان که گفته شد آن آقایان چنین اراده ای داشتند، باید اضافه کنم آقای شریعتمداری دو سه روز قبل از مرگ اقای بروجردی، به عنوان عیادت نزد ایشان رفته بود. من هم هنگام تروج به همراه ایشان آمدم تا از جریان آگاه شوم . ایشان میگفت: بر فرض که آقا به این زودی نمیرد ولی بااین وضع کنونی و غش و ضعیف که بر ایشان عارض شده است، دیگر صلاحیت مرجعیت ندارند و باید این وضع روشن شود. او از این جریان بار سیاسی آن را در نظر داشت

سرانجام جنازه را در جنوب صحن مطهر گذاشتند و فرزند بزرگ آقای بروجروی، آقای سید محمدحسین بر آن نماز خواند و همه‌ی آقایان اقتدا کردند به جز امام که از همان صحن از مردم جدا شده و به منزل رفته بود. نه تنها در آن روز بله اصولا امام در تشییع جنازه ها این گونه عمل میکرد و از دم در صحن به منزل میرفت.

این عمل امام نشان میداد که ایشان اصلا نمی خواهد حتی در معرض تعارف هم واقع گردد. برای مثال باید بگویم که امام حتی برای فرزند شهیدش، آقای حاج آقا مصطفی هم در نجف اقامه نماز نکرد بلکه نماز را به آقای خویی محول نمود و آقای خویی بر جنازه حاج آقا مصطفی نماز خواند.

پس از ادای نماز بر جنازه آقای بروجردی، جنازه را برداشتند و با تکبیرهای پی در پی و شیون و زاری به طرف مسجد اعظم که ساختمان آن تازه به پایان رسیده بود بردند و دم در مسجد همان جایی که پیشتر در نظر گرفته بودند دفن کردند.

فاتحه پشت سر فاتحه در همه جا شروع شد. اولین فاتحه از طرف بیت آقای بروجردی در دو جلسه و دومین فاتحه از طرف آقای شریعتمداری در دو جلسه و سومین جلسه از طرف آقای گلپایگانی در دو جلسه و بالاخره چهارمین مجلس از طرف آقای نجفی در حسینیه ایشان در شب دوم برگزار شد. جمعیت برای تعیین مرجع تقلید به قم هجوم آورده بودند. خبرنگاران داخلی و خارجی می خواستند که از اوضاع سردرآورند.

در این میان جلسه ای با حضور علمای بزرگ‌ قم در منزل اقای حائری تشکیل شد و در آن جلسه تصمیم گرفتند که نیمی از شهریه آقای بروجردی را که هفتاد و پنج هزارتومن میشد آقای گلپایگانی و نیمی دیگر را آقای شریعتمداری متکفل شوند. آقای نجفی نیز قول داده بود که حتی الامکان سعی کند که مهر نان طلّاب را متکفل شود، اما امام اصلا چیزی را به عهده نگرفته بود. پدر عیال آقای گلپایگانی مطلبی گفته بود که امام از آن ناراحت بود. وقتی امام وارد منزل شد، من و آقای حاج احمد مولایی چگونگی جریان را از ایشان سوال کردیم و ایشان فرمود که: بحمدالله وضع خوب شد، آنها مصمم اند که شهریه طلّاب داده شود.

اما در روزنامه ها چیزهایی نیز نوشته می شد و این گونه وانمود می شد که گویا آن دو تن جانشین آقای بروجردی هستند. البته مردم آدربایجان متوجه آقای شریعتمداری بودند ولی با وجود آقای خمینی ‌‌و آقای سید احمد خوانساری و آقای حکیم، تعدادی هم از اقای گلپایگانی تقلید می کردند. کم کم تابستان فرا می رسید و طلّاب متفرق می شدند. شاگردان امام مصمم بودند که به هر طریقی که شده برای امام میان مردم تبلیغ کنند و همین کار را هم کردند.

امام به خاطر اینکه گفته نشود جنبه سیاسی جریان مورد نظر است، حاضر به برگزاری مجلس فاتحه برای آقای بروجردی نبود، ولی این موجب شده بود که در میان طلّاب شایعه کردند که اصلا امام با آقای بروجردی میانه نداشت و باایشان خوب نبوده است لذا من به اتفاق آقای محصلی که یکی از شاگردان امام بود هنگام شب خدمت امام مشرف شدیم و جریان را به ایشان گفتیم. امام فرمود: من به آقای بروجردی بی اندازه علاقه مند بودم اشکال ندارد که از طرف من فاتحه اعلام کنید.

فردای آن روز از طرف طلاب محلات، فاتحه اعلام شده بود؛ ولی همگی آنها فاتحه را به امام محول کردند و صبح و عصر که مصادف با شب جمعه بود، از طرف امام مجلس فاتحه برگزار شد. جمعیت زیادی از تهران و خرم آباد لرستان و بروجرد و محلات و اصفهان آمده بودند و فاتحه به خوبی انجام گرفت و دیگر از آن مسائل و شایعه ها خبری نشد.

ادامه دارد ..


منبع خبر : اصلاحات پرس
اخبار مرتبط
جریان%20حذف%20شرط%20«مسلمان%20بودن»%20از%20انتخابات%20و%20نامه%20اعتراضی%20امام

جریان حذف شرط «مسلمان بودن» از انتخابات و نامه اعتراضی امام


صادق خلخالی در بخشی از خاطرات خود نوشته است:«...آنها شرط مسلمان بودن را برای انتخاب کننده و انتخاب شونده حذف کرده و به جای قسم به قرآن، قسم به کتاب آسمانی را گذاشته بودند یعنی دیگر قرآن در این کشور به عنوان تنها کتاب آسمانی به رسمیت سناخته نمیشود بلکه، مانند کتاب های دینی دیگر است. دولت می خواست بگوید که اصولا اسلام دین رسمی کشور نیست و گویا دین هیچگونه رسمیت ندارد!»

تکوین%20مبارزات%20در%20قم؛%20اختلاف%20امام%20با%20آیت%20الله%20بروجردی%20از%20زبان%20خلخالی

تکوین مبارزات در قم؛ اختلاف امام با آیت الله بروجردی از زبان خلخالی


صادق خلخالی در بخشی از خاطرات خود نوشته است: «یکی از مسائلی که موجب می شد امام از بیت آقای بروجردی فاصله بگیرد، این بود که اطرافیان آقای بروجردی نمی خواستند که آقای بروجردی در مورد کارهای خلاف شرع و دین شاه، زبان به اعتراض بگشاید. اطرافیان آقای بروجردی با مرحوم نوّاب و واحدی، سرسختانه مخالف بودند. آنها با آیت الله کاشانی نیز مخالف بودند.»

نظرات

نظر شما

پربازدیدترین‌ها :
آخرین اخبار :

درباره ما

اصلاحات پرس (اصلاحات نو) رسانه‌ای است وابسته به جریان اصلاحات به ویژه جوانان اصلاح طلب که در راستای مطالبات اصلاح طلبانه مردم ایران به فعالیت رسانه‌ای مشغول است.

با ما در تماس باشید

info[@]eslahaatpress.com
Telegram Instagram Twitter Tags Rss
Copyright © 2020 eslahaatpress.com‎, All rights reserved.