اصلاحات پرس
Telegram Instagram Twitter Tags Rss
73252
1400/07/21 18:16

رونوشتی از خاطرات صادق خلخالی/بخش چهارم

جریان حذف شرط «مسلمان بودن» از انتخابات و نامه اعتراضی امام

صادق خلخالی در بخشی از خاطرات خود نوشته است:«...آنها شرط مسلمان بودن را برای انتخاب کننده و انتخاب شونده حذف کرده و به جای قسم به قرآن، قسم به کتاب آسمانی را گذاشته بودند یعنی دیگر قرآن در این کشور به عنوان تنها کتاب آسمانی به رسمیت سناخته نمیشود بلکه، مانند کتاب های دینی دیگر است. دولت می خواست بگوید که اصولا اسلام دین رسمی کشور نیست و گویا دین هیچگونه رسمیت ندارد!»

صادق خلخالی پس از پیروزی انقلاب اسلامی، بنا به فرمان حضرت امام محاکمه سران پهلوی را به عهده گرفت. وی کتاب هایی در ابواب مختلف فقه منتشر کرده و چندین اثر عرفانی و تاریخی هم به رشته ی تحریر درآورده که یکی از آثار وی خاطرات اوست که ماجرای اعدام سران پهلوی را فاش کرده است.

پایگاه خبری اصلاحات پرس در روایتی قصد بازنشر این کتاب در چندین بخش را دارد که چهارمین بخش آن را در ادامه می‌خوانید.(بخش سوم را در اینجا بخوانید)

******

...امام در تابستان به امامزاده قاسم شمیران رفته بود و طلاب، کم و بیش خدمت ایشان رفتند. در خلال این مدت، من به اتفاق آقای ربانی املشی و آقای شیخ حسن صناعی،مناسک حج را با عجله برای امام نوشتیم.

من سپس دست به کار شدم و اولین رساله فارسی امام را که عبادت بود از(نجاة العباد) به اتفاق چند نفر از طلاب، با تطبیق دادن فتوای امام از حواشی وسیله آقای سید ابوالحسن،به رشته تحریر درآوردیم و امام هنوز در امام زاده قاسم بود که رساله چاپ شد و در دسترس مروم قرار گرفت.

بعدا خود امام، مناسک حج خوبی نوشت و رساله های ایشان به نان فارسی و عربی و اردو و حتی به زبانهای دیگر نوشته شد و در اطراف شهرهای اسلامی منتشر گردید؛ البته امام در زمانی که به صورت تبعید در بورسای ترکیه به سر می برد، حواشی وسیله را در داخل متن کرد که به عنوان «تحریرالوسیله» عرضه شد و اکنون نیز مورد توجه است.

قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران منطبق با تحریرالوسیله امام نوشته شد و اکنون نیز مورد عمل همه وزاتخانه ها و همچنین مردم است. امام هنوز به امامزاده قاسم نرفته بود که شریف امامی استعفا کرد و امینی نخست وزیر شد؛ اما همچنان دوام نیاورد و کنار رفت و به جای او عَلَم روی کار آمد.

امینی در زمان صدارتش به قم و خدمت علمای اعلام آمده بود و برنامه را به نحوی تنظیم کرده بودند که ابتدا به دیدن آقای گلپایگانی و سپس به دیدن آقای شریعتمداری و آقای نجفی رفت.

سرانجام نزدیک ظهر بود که برای دیدن امام به یخچال قاضی آمد. هر قدر سعی شد که امام قبل از ورود امینی به اتاق، از جایش برخیزد امام قبول نکرد! پس از این که امینی نشست، حاج آقا پسندیده برادر بزرگ امام خواست صحبت کند ولی امام مانع شد و فرمود: این حکومت چند روزی به صورت عاریه در اختیار شماست.

باید کاری کنید که مشکل مردم را حل کنید، نه اینکه مشکلی بر مشکلات آنها بیافزایید. شما باید بدانید که خدا هست و آخرت نیز هست، جزای کارها را در آخرت خواهند داد. خدا را در نظر بگیرید و از احکام او تجاوز نکنید که در غیر این صورت، مستوجب عذاب خواهید شد.

امینی+نخست+وزیر

امینی تحت تأثیر عظمت و ابهت و همچنین کلام امام قرار گرفت و از منزل خارج شد. هنگام خروج او، امام حتی یک قدم از جای خویش جلوتر نرفت. امینی برای صرف ناهار، به سالاریه و به نزد تولیت رفت. هنگام عصر بود که شنیدیم، آقایان شریعتمداری ونجفی برای دیدن او به سالاریه رفته اند.

آقای نجفی می گفت که: من انگشتر طلای امینی را از دست او در آوردم و یک انگشتر عقیق به دست او کردم. ایام حج فرا رسید و ما خود، در آن سال؛ یعنی سال ۱۳۴۱ شمسی، روانه حج شدیم، آقای امینی نیز به حج آمده بود. من او را در عرفات، در داخل چادرش، در حالی که آقای محمد حسن بروجردی، فرزند آقای بروجردی، نیز در آنجا بود، دیدم.

برای این که بتوانم پس از زیارت حج، برای زیارت قبر ائمه، به عراق بروم، با او گفت وگو کردم. او قول داد که پس از ورود به تهران اقدام خواهد کرد. ما پس از اتمام اعمال حج، به مدت سه روز در جده به انتظار ماندیم که کار به مشاجره کشید. سرانجام با امینی تماس گرفتیم و او این بار قول داد که ظرف ۲۴ ساعت اقدام خواهد کرد.

هنوز مهلت ۲۴ ساعته به پایان نرسیده بود که مسئولین فرودگاه به محل توقف حجاج آمدند و به من گفتند که دوستان خودتان را معرفی کنید تا شما و دوستانتان را با هواپیما به عراق بفرستیم و به دیگران چیزی نگویید؛ زیرا ما تعدادی را برای حرکت به تهران آماده کرده ایم و اگر آنها بفهمند، برای ما مشکل به وجود خواهد آمد.

پس از این خبر، ما دیگر نتوانستیم خودمان را نگه داریم و همه باخبر شدند و دیگر کسی حاضر نشد که به تهران بیاید. از آن پس همه ی حجاج به بغداد رفتند. من پس از زیارت اعتاب مقدسه، از طریق مرز خسروی به ایران آمدم و فورا به طرف قم حرکت کردم و امام به دیدن من آمد و از اوضاع سوال فرمود و من هم شرح مختصری دادم.

چون ایام محرم نزدیک میشد لذا برای تبلیغ به باذرجان تفرش رفتم و ایام عاشورا در آنجا ماندم، آن زمان اوضاع بحرانی بود امینی از کار برکنار شده و علم روی کار آمده بود. امام به امام زاده قاسم رفت و من نیز پس از دهه محرم به قم آمدم و چون پدر عیالم آقای حاج آقاحسین محلاتی، ملّا و امام جماعت امام زاده قاسم بود، ما هم به آنجا رفتیم.

پس از آن چند روزی به اتفاق مادرم به مشهد مقدس رفتم و هنگامی که برگشتم، امام فرمود: چرا موقع رفتن به من نگفتید؟ من هم گفتم: می خواستم مزاحم شما نشوم.سرانجام از امام اجازه گرفتم و به خلخال رفتم و چند روز بعد عازم قم شدم.

غائله ی انجمن های ایالتی و ولایتی

اولین برخورد شاه و دولت، پس از تصویب انجمن های ایالتی و ولایتی بود و در روزنامه ی کیهان، مورخ 16مهر 1341 برابر با 8 جمادی الاول،صفحه ی اول با عنوان درشت نوشته شده بود: طبق لایحه ی انجمن های ایالتی و ولایتی که در هیئت دولت به تصویب رسیده و امروز منتشر شده، به زنان حق رای داده شد.

چون مردم عملا در انتخابات شرکت نمی کردند، این عنوان با تیتر درشت نشان می داد دولت می خواهد با کشاندن بانوان بی خبر به صحنه سیاست، کمبود شرکت کنندگان در انتخابات را جبران کند و حتی در انتخابات مجلس نیز به همین عمل نماید.

زنان+پای+صندوق‌های+رای+در+سال+۱۳۴۲
زنان پای صندوق‌های رای در سال ۱۳۴۲


آنها شرط مسلمان بودن را برای انتخاب کننده و انتخاب شونده حذف کرده و به جای قسم به قرآن، قسم به کتاب آسمانی را گذاشته بودند یعنی دیگر قرآن در این کشور به عنوان تنها کتاب آسمانی به رسمیت سناخته نمیشود بلکه، مانند کتاب های دینی دیگر است. دولت می خواست بگوید که اصولا اسلام دین رسمی کشور نیست و گویا دین هیچگونه رسمیت ندارد!

البته این موضوع مهم تر از اول یعنی القای شرط ذکوریّت بود. حذف شرط مسلمان بودن برای انتخاب شونده و نیز حذف سوگند به قرآن مجید، اگر عملی می شد به این معنی بود که دیگر اسلام و قرآن، جنبه رسمیت در این کشور ندارند، لذا انتشار این مصوبه در قم مانند بمب به صدا درآمد.

امام هنوز تابستان تمام نشده بود که به قم آمد. زود آمدن امام از امام زاده قاسم به خاطر این بود که ایشان نگرانی هایی را احساس کرده بود زیرا از گوشه و کنار می شنید که رژیم به خیال خام خود با رحلت ایت الله بروجردی،میدان را خالی دیده می خواهد تصمیمات ضد اسلامی و ضد دینی خود را به هر وسیله ای که شده به موقع به اجرا بگذارد.

پس از انتشار تصویت نامه و در همان شب، یعنی در شب 17مهر به پیشنهاد امام خمینی جلسه ای از علما در منزل آقای حائری تشکیل شد. در آن جلسه که پس از نماز مغرب و عشا تشکیل شد، امام خمینی، آیت الله گلپایگانی و شریعتمداری و خود آقا مرتضی حائری شرکت داشتند.

امام در آن جلسه فرمود: چون شاه به آذربایجان رفته و تعدادی از افراد ساده لوح را واداشتند که از او استقبال نمایند، لذا باورش شده که از هر جهت جا افتاده است. او با رحلت آقای بروجردی جای ایشان را خالی میبیند و خیال می کند که دیگر کسی نیست در مقابل او ایستادگی کند.

او مقاصد شومی دارد و باید به هر وسیله شده جواب دندانشکنی به او داده شود تا خیال نکند که حوزه های علمیه خالی است و بفهمند:

هر بیشه گمان مبرکه خالی است    شاید که پلنگ خفته باشد

البته باید اضافه کنم که رژیم، بیشتر نیز از این کار ها کرده بود ولی اطرافیان آقای بروجردی نگذاشتند تا کاری صورت گیرد. شاه با تشکیل مجلس موسسان قلابی، قانون اساسی را تغییر داده و حق انحلال مجلسین شورا و سنا را به دست آورده بود.

او می توانست به موجب این حق هر زمان که بخواهد مجلسی را که خود درست کرده بود منحل نماید و نوکران و مهره های سر سپرده دیگری را روی کار آورد آن زمان کمتر کسی به او اعتراض نمود و اگر هم اعتراضی بود از جانب مراجع تقلید و آقای بروجردی نبود.

آنها این باز نیز قصد داشتند به کلی فاتحه اسلام و قرآن را در این کشور اسلامی بخوانند و به قول معروف آب پاکی روی دست مردم بی پناه بریزند. پس از شور و مشورت در منزل آقای حائری تصمیم گرفته شد که در مورد کارهای خلاف شرع و قانون علم، به شاه تلگراف کنند.مضمون تلگراف امام به شاه چنین بود:

اعلیحضرت همایون، محمد رضاشاه!
به طوری که در روزنامه ها منتشر است دولت در انجمن های ایالتی و ولایتی اسلام را در رای دهنگان و منتخبین شرط نکرد و این امر موجب نگرانی علمای اعلام و سایر طبقات مسلمین است. صلاح مملکت در حفظ احکام دین مبین اسلام و آرامش قلوب است. مستدعی است امر کنید، از برنامه دولتی و حزبی حفظ نمایند.
روح الله الموسوی الخمینی

آقایان دیگر نیز پس از انتشار تلگراف امام به شاه(که به وسیله اینجانب صورت گرفت) به شاه تلگراف کردند و در متن آن القاب به کار بردند؛ ولی می بینیم که در متن تلگراف امام، از القاب خبری نیست.

بعضی از فضول باشی ها که در آنجا حضور داشتند، کم و کیف جلسه را به بیرون برده و انتشار دادند تا این که به گوش مقامات دولتی رسید و آنها فهمیدند، یگانه کسی که در این مورد پافشاری می کند، آیت الله حاج آقا روح الله خمینی است و اگر او پافشاری نکند، مشکلی پیش نمی آید.

اگر چه این واقعیت امر بود ولی وقوف دولت از آن حربه ای به دست او می داد تا تفرقه بیاندازد و حکومت کند؛ یعنی با هر یک جداگانه صحبت خصوصی را آغاز و به نحوی کنار آید، و بالاخره قضیه را لوث کند(فراموش کردم که بگوییم آقایان حائری تهرانی و ناصر مکارم نیز آن شب در منزل آقای حائری حاضر بودند) ما نیز روزنامه را خوانده بودیم و به اتفاق آقایان: ابطحی، سید محمد جلالی و توسلی، در منزل آقای جلالی مباحثه می کردیم.

پس از پایان بحث من بلافاصله از طریق گذر(تکیه خروس) به منزل امام برای کسب تکلیف رفتم امام فرمود: ما دیشب جلسه داشتیم؛ البته باید جلسه های دیگری نیز داشته باشیم شما همه آماده باشید زیرا جریان بالاتر و عمیق تر از این تصویب نامه است. آنها می خواهند به هر طریقی که باشد، ریشه اسلام را در این کشور بکنند.

من پیام امام را به رفقا رساندم و آنها که پیشتر نگران شده بودند تا حدودی مطمئن شدند. در جلسه دیگری که دوشب بعد تشکیل شد غیر از آقایانی که در جلسه حضور داشتند آقایان: نجفی، محقق داماد، حاج سید احمد زنجانی، شیخ عبدالنبی اراکی، شیخ هاشم عاملی و علامه طباطبایی نیز شرکت کردند و تصمیمات مقتضی گرفته شد. مقرر شد که این جلسات هفته ای یک بار و در صورت لزوم در فاصله کمتری تشکیل شود.

امام+خمینی+و+شاه

انتشار تصویب نامه در سراسر ایران نگرانی توام با دلهره ایجاد کرده بود. فرستادگان مردم برای کسب تکلیف به قم می آمدند. آقایان نیر تاکید می کردند که قضیه بی اندازه مهم است و تصمیم گرفته اند در مقابل دولت و حتی شاه ایستادگی کنند و همچنین می گفته اند: شما هم آماده باشید تا اقدامات مقتضی انجام دهید.

پیک ها پشت سر هم به شهرستان ها می رفتند و برمیگشتند تا اوضاع را از هر جهت برای مقابله با دولت آماده کنند. شاه جواب تلگراف آقایان را در تاریخ ۲۳مهرماه و در جواب تلگراف امام خمینی را یک هفته بعد داد.

او بااین تاخیر در حقیقت می خواست که به امام بی اعتنایی کند و ایشان را در درجه دوم قرار دهد، اگرچه دریافته بودند که امام در راس کارهاست. جواب شاه به علمای اعلام، آنچه را که نهفته بود آشکار کرد پاسخ شاه چنین بود:

جناب مستطاب، حجت الاسلام... دامت افاضاته، قم
تلگراف جنابعالی واصل شد. پاره ای قوانین که از طرف دولت صادر می شوند، چیز تازه ای نیست و یادآور می شویم که ما پیش از هر کس در حفظ شعایر دینی کوشا هستیم و این تلگراف برای دولت ارسال می شود. ضمناً توجه جنابعالی را به وضعیت زمانه و تاریخ و همچنین به وضع سایر مملکت اسلامی دنیا جلب می نمائیم_توفیقات جناب مستطاب را در ترویج مقررّات اسلامی و هدایت افکار عوام خواهانیم.
۲۳مهرماه ۱۳۴۱،شاه

شاه با قید این عبارت، خواست از طرفی از شدت بحران بکاهد و از طرف دیگر، به علما بی اعتنایی نماید.او می‌خواست بگوید که چون در کشورهای اسلامی، چنین وضعی متداول است؛ لذا آقایان نیز باید این وضع را قبول کنند و چون خود او در حفظ شعایر دینی کوشاست، بنابراین اصلا نوبت به دیگران نمی‌رسد.

ادامه دارد ..


منبع خبر : اصلاحات پرس
اخبار مرتبط
رحلت%20آیت‌الله%20بروجردی%20و%20مطرح%20شدن%20امام؛%20خلخالی%20از%20تشییع%20جنازه%20پرحاشیه%20بروجردی%20می‌گوید

رحلت آیت‌الله بروجردی و مطرح شدن امام؛ خلخالی از تشییع جنازه پرحاشیه بروجردی می‌گوید


صادق خلخالی در بخشی از خاطرات خود نوشته است:«شریف امامی در آن زمان نخست وزیر بود. ما پرسیدیم: این جوان هایی که از مردم پذیرایی می کنند، چه کسانی هستند؟ جواب داده شد که: همگی از اعضای سازمان امنیت می باشند که برای سانسور امور، در ایجاد گرد آمده اند چه بگوییم که منزل آقای بروجردی را پس از مرگ ایشان سازمان امنیت کاملا تحت مراقبت گرفته بود.»

نظرات

نظر شما

پربازدیدترین‌ها :
آخرین اخبار :

درباره ما

اصلاحات پرس (اصلاحات نو) رسانه‌ای است وابسته به جریان اصلاحات به ویژه جوانان اصلاح طلب که در راستای مطالبات اصلاح طلبانه مردم ایران به فعالیت رسانه‌ای مشغول است.

با ما در تماس باشید

info[@]eslahaatpress.com
Telegram Instagram Twitter Tags Rss
Copyright © 2020 eslahaatpress.com‎, All rights reserved.